|
لطیفه و موضوعات خنده دار...
|
||
|
این وبلاگ زیر مجموعه ای از سایت http://www.anph.blogfa.com می باشد. |
به تركه ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
به تركه ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!
به تركه ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!
به تركه ميگن: با «تلاش» جمله بساز، ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به تركه ميگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟!
به تركه ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم ميكنم!
به تركه ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟چند نفريد؟
به تركه ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه: كره خر چنگ نزن!
به تركه ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره!!
به تركه ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سِت ايز آف (mobile set is off)!!!
به تركه ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباساينا رفتيم بيرون!
به تركه ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير ميخوري؟!
به تركه ميگن: با «شيشه» جمله بساز، ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!
به تركه ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت ميكردم صدا قطع شد!
به تركه ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!
به تركه ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي!!!
به تركه ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.
به تركه ميگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!
به تركه ميگن: با «كشور» جمله بساز، ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!
به تركه ميگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيشميشي؟
به تركه ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!
به تركه ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!
به تركه ميگن: با «مايلي كهن» جمله بساز، ميگه: مايلي كهنتو عوض كنم؟!
به تركه ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه!!!
به تركه ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه
به تركه ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به تركه ميگن: با «مينا و تينا» جمله بساز. ميگه: مامانم اينا با باباتينا رفتن شمال!
به تركه ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسماينا رفتيم بيرون!
به تركه ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!
به تركه ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچههاي تيم ملي واقعا زحمت ميكشند، نخسوزن علي دايي!
به تركه ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
به تركه ميگن با آش چمله بساز ميگه محمدي اش صلوات!!!
به ترکه ميگن با ريلکس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس گرفتيم!!!
به ترکه ميگن با لجن جمله بساز ميگه همه تو ايران با ما لجن!!!
به يکي ميگن با کشور جمله بساز ميگه بچه با کش ور نرو!!!
به تركه مي گن با ماست جمله بساز مي گه بربري در انتظار ماست!
-1دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و يك كلمه هم با هم حرف نزدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
-2 به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
-4 اصفهانيه موز میخوره معدهاش تعجب می کنه !
-5 بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمیگيريم. علی میگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
-6 غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
-7 به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
-8 باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بيار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بياريش!
-9 آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد!
-10 از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي میگه: کوپن چيه؟ آفريقايي ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟!
-11 غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
-12 مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم.
-13 جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني ميزنم پك و پوز تو خورد ميكنم.
-14 لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
-15 معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف ? ب ? پ ? ت ? ث ? چهار ? پنج ? شش ? هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا ? بي ? سي ? چهل ? پنجاه ? شصت ? هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا ? بتا ? ستا ? چهارتا ? پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج ? پنج ? شش ? هفت...
-16 تركه ميرسه، ميخورنش.
-17 دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه ميكنيم و اگر سكه روي لبهاش ايستاد ميريم درس ميخونيم!
-18 تركه خبر داغ ميشنود، گوشش ميسوزد!
-19 موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟
-20 تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه!
-21 تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!
-22 در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار ميگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
-23 تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!
-24 ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده است، ?روي? ماشين بابام كار ميكنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، ?زير? ماشين مردم كار ميكنه!
-25وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!
-26تركه ميخوره زمين، كمونه ميكنه بعدش تو كلانتري ميگه: من رضايت نميدهم!
-27يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بينيام چكه ميكرد!
-28روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!
-29تركه ميره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!
-30راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
-31سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش ميداد گفت: ببخشيد روشور داريد؟
-32معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!
-33 بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش كن. آن وقت ميفهمي فرقش چيه!
-34 مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
-35 رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه!
-40 مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!
-41 دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره!
-38 چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!
-39 اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است!
-36 تركه تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره دريا غرق ميشه!
-37 شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا ميايسته عطسه كنه يه ماشين بهش ميزنه!
-42 مشتري: آقا چرا ديگه ميخواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!
-43 زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب ميمونه!
-44 احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!
-45 پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نميدانم چرا شبها كه دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها كه دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميكني؟
-46 صاحبخانه: هر وقت ميگويم اجاره را بده، ميگويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق ميگيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!
-47 تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
-48 ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نميدي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!
-49 مرد: قسم ميخوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
-50 اردبيل زلزله مياد، تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!
-51 به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه: كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!
-52 تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه: بايد خيلي برم؟!
-53 آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!
-54 تمساحه ميره گدايي، ميگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!
-55 تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!
-56 تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!
-57 تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!
-58 تركه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم
-59 از تركه ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
-60 يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم براي شام ميبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!
***چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار.
***به فارسه ميگن چند تا بچه داري ميگه دوتا ميگن كدومش بزرگتره ميگه وسطي
***يك روزگوسفندميره در جگركي ميگه تيكه تيكه كردي دل منو
***يه روز يه بچه هويجه با مامانش رفته بوده بيرون ..بعد دستشويي مي خواد بره(اي بابا ببخشيد تو رو خدا..شرمنده)
به مامانش مي گه مامان //مامان// آب هويج دارم....
***يه باريه مرده با زنش قهر ميكنه زنگ ميزنه ميگه خانم غذا چي داريم.
خانمه با عصبانيت ميگه زهر مار .
مرده ميگه خوبه خواستم بگم من ناهار نميام!خودت بخور!
***يك بار يك فارسه زنگ ميزنه تاكسي تلفني ميگه اقا ماشين داريد.
مردي كه پشت تلفن بوده جواب ميده بله.
فارسه ميگه خوش به حالتون ما نداريم.
***به يه لره ميگن جوك بگو ميگه خيار بهش ميگن اين بي مزه بود بامزه تر بگو ميگه خيارشور هاهاها
***از يه سرباز ميپرسن واسه چي ميري سربازي ميگيه واسه مرخصياش
***يبار زن يه فارسه دوقلو ميزايه بعد فارس ميره امور مالي حساب كنه ميكه كمتر حساب كن هردو رو ميبرم
***يك روز يك فارسه با يه قابلمه آهني مي ره در خونه يك لره در مي زنه .لره مياد دم دروفارسه بهش مي گه ما برق خونمون رفته اگه ممكنه يك كم برق به ما بدين. لره به فارسه مي گه شما فارسا چرا اينقدر خريد. فارسه مي گه چرا. مي گه خوب بابا توي اين ظرف آهني كه برق مي گيرت برو يك پلاستيك بيار.
***يه شب دو تا فارس مي خواستن بخوابن تا صبح با هم دعوا مي كردن كه كي وسط بخوابه
-
***باباي فولاد ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن. فولاد خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران ميكنم!
***زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون ميگفته: احمق...بيشعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!
*** ( ياسمن گل بانو ) خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!
***از پرسپوليسي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي ؟! آبيش !
*** فارسه ميفته تو جوب، سند ميگذاره مياد بيرون!
***يه مسئولي داشته راديو پيام گوش ميداده، گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بستهاست، راه انقلاب هم به امام حسين بستهاست... طرف ميگه: باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!
***يه دانشمنده يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه: ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!
*** به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي ميگه بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟ باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!
***يه فارسه داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده، يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت ميكنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم! يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. فارسه خوشحال ميشه، سنگ رو ميكوبه تو كلة رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابهجا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن دويدن طرف فارسه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!
***لره توي اتوبوسِ تهران-خرمآباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي ميكني؟! اينا که همه خوابن!
***فارسه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك ميگفتن، رشتيا براي فارسا جك ميگن، نوبت فارسه كه ميشه، تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به فارسه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به فارسه، ميگه: يه روز يه فارسه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد فارسه ميگه: ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!
***فارسه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. فارسه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟! باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به فارسه! چند روز بعد دختره فارسه رو تو خيابون ميبينه، ميگه: بابا چرا ضايع بازي در مياري؟! وقتي بابام ور ميداره، يه چيزِ بيربط سر هم كن بگو. فارسه هم ميگه باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره. فارسه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟! ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!
***يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينهزني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته فارسها تو كوچه بن بست گير كرده
*** سيگاريه ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بعله. طرف ميگه: بيزحمت دونخ بدين
*** آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است
*** بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!
***خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!
***يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!
***دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور ا! نداره! خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!
***يه عاشقي از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!
***زن فارسه دو قلو ميزاد، فارسه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه، به يارو ميگه: حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!
***يه نديد بديد ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش يه پرچم ميزنه : به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!
***بعد از سالها جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد، اين همه نارجك چرا بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي!
|
عنوان: آسانسور | |
| ارسال شده توسط : هادی تهران | |
| لره میره سواره اسانسور میشه میگه سلامتیه اقایه راننده صلوات
| |
|
عنوان: باد | |
| ارسال شده توسط : hadi mahmode | |
|
یه لره می گوزه باد می برتش | |
|
عنوان: آفريقا | |
|
لره دوزاري سياه پيادا ميكنه، ميره تلفن عمومي گوشي رو برميداره، ميگه: الو آفريقا | |
|
عنوان: چشم سبز | |
|
يك روز يك لره دماغشو محكم ميكشه بالا چشش سبز ميشه! | |
|
عنوان: شكنجه | |
|
ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين! | |
|
عنوان: خدا كجاست؟ | |
|
به لره ميگن: خدا كجاست؟ ميگه والله نميدونم ولي هر كجا كه هست ابوالفضل نگهدارش باشه | |
|
عنوان: بادی آمد و گلی پرپر شد | |
|
لره يه باد صدادار ازش در ميره و میمیره، رو قبرش مینویسن: بادی آمد و گلی پرپر شد | |
|
عنوان: قفل فرمون | |
|
به لره میگن از قفل فرمون ماشينت راضی هستی؟ | |
|
عنوان: کولر | |
|
لره ديش ماهوارشو ميذاره رو پشت بوم روش مينويسه کولر!!! | |
|
عنوان: ويندوز نصب مي كنم | |
| لره در و پنجره ساز بوده ميره خواستگاري ازش مي پرسن اقا داماد چي كارن كلاس ميزاره ميگه ويندوز نصب مي كنم.
| |
|
عنوان: 118 | |
|
لره زنگ ميزنه به 118ميگه شماره احمداقا رو دارين ... يارو ميگه نه... تركه ميگه پس بنويس،،،، | |
|
عنوان: پرده | |
|
لره با عصبانیت می ره خونهبه زنش می گه:تمام پرده های خونه رو بکن | |
|
|